در زندگی هر فردی لحظاتی وجود دارد که دوست دارد پشت سر بگذارد. روزهایی که اشتباه کرده است. شبهایی که گریه کرده است. عشقهایی که شکست خورده است. یا مردمی که دیگر نمیخواهد به آنها فکر کند.
اما مشکل این است: ذهن ما فراموش نمیکند.
ما به دنبال یک فراموشکننده میگردیم — کسی یا چیزی که بتواند زندگیمان را یک کتاب قدیمی کند و صفحهای که دیگر نمیخواهیم بخوانیم، پاک کند.
۱. حافظه، یک دوست خوب ولی گاهی یک دشمن ساده
حافظه ما دوستمان است. بدون آن، هویت ما از بین میرود. اما گاهی اوقات، حافظه به یک دشمن تبدیل میشود. یک دشمن که هر شب وقتی سرمان روی بالش است، دوباره تمام دردها، شرمندگیها و اشتباههایمان را برایمان بازخوانی میکند.
ما به یک فراموشکننده نیاز داریم؛ نه برای از دست دادن خودمان، بلکه برای نجات یافتن از خودمان در بدترین لحظات.
۲. فراموش کردن، یک نوع آزادی
فراموش کردن یعنی:
- دیگر با گذشته خود جنگ نکنیم
- به خودمان فرصت دهیم که دوباره شروع کنیم
- دیگر هر تصمیمی را با ترس از اشتباه کردن نگیریم
بسیاری فکر میکنند فراموش کردن ضعف است، اما در واقع، یکی از قویترین انتخابهای انسانی است. یک عمل مقاومت در برابر درد. یک نوع سرانداز بر سر راه زندگی دوباره.
۳. هر کسی یک فراموشکننده دارد
بعضیها یک شهر جدید میشوند.
برخی یک فرد غریب.
یک کتاب.
یک موسیقی.
یک سفر.
یا حتی یک روز بارانی.
هر کسی در زندگی یک فراموشکننده دارد — کسی یا چیزی که بعد از آن دیگر همان فرد قدیمی نیست. او را پیدا کرده است. و به نوعی، خودش را بازپس گرفته است.
۴. فراموش کردن، یعنی به خودتان ببخشید
بسیاری از ما دیگران را میبخشیم، اما نمیتوانیم به خودمان ببخشیم.
به خودمان میگوییم: “تو اشتباه کردی”، “تو ضعیف بودی”، “تو نباید این کار را میکردی”.
اما یک فراموشکننده به ما یادآوری میکند که ما انسان هستیم. و این طبیعی است که گاهی اوقات، انسانها اشتباه میکنند.
فراموش کردن، معنایش این نیست که فراموش کنیم چه اتفاقی افتاده است، بلکه این است که دیگر به خودمان اجازه ندهیم آن اتفاق، ما را تعریف کند.
۵. چگونه یک فراموشکننده پیدا کنیم؟
فراموشکنندهها را نمیشود سفارش داد. نمیتوانیم به کسی بگوییم: “تو باید فراموش کننده من باشی”.
ولی میتوانیم در زندگی جا داشته باشیم برای آمدن او.
راههایی برای پیدا کردن فراموشکننده:
الف) فضایی برای تنها بودن بسازید
تا وقتی با خودتان صادق نباشید، فراموشکننده نمیتواند شما را پیدا کند. یک زمان در روز را به خود اختصاص دهید. بدون گوشی، بدون فشار، فقط شما و خودتان.
ب) داستانهایتان را بنویسید
نوشتن یکی از بهترین راههای فراموش کردن است. یادداشت کنید چه اتفاقی افتاده است. چه احساسی داشتید. چه چیزی یاد گرفتید. و بعد، آن ورق را بسوزانید یا پاره کنید. این یک مراسم رسمی فراموش کردن است.
ج) به دنیای خارج نگاه کنید
گاهی، فراموش کردن از طریق توجه به چیزهای دیگر اتفاق میافتد. یک گیاه کوچک در پنجره، یک ستاره در آسمان، یک نفر که لبخند میزند — چیزهایی که به ما یادآوری میکنند: دنیا بزرگتر از درد ما است.
د) به کسی ببخشید
گاهی، فراموش کردن از طریق بخشیدن اتفاق میافتد. نه فقط به دیگران، بلکه به خودتان. بخشیدن یک دروازه است. و فراموشکننده پشت آن دروازه منتظر است.
نتیجهگیری
همه ما در زندگی به یک فراموشکننده نیاز داریم. نه برای فرار، بلکه برای بازگشت.
بازگشت به خود، بعد از یک دوره از گم شدن.
فراموش کردن یعنی به خودتان زمان بدهید.
یعنی بدانید که هر اشتباهی، یک درس است.
و هر درسی، یک شروع مجدد است.
پس اگر الان دارید دنبال یک فراموشکننده میگردید، بدانید که شاید قبلاً هم یکی داشتید.
شاید یک فرد، یک مکان، یا حتی یک لحظه در زندگیتان بوده که شما را رها کرد و به شما یاد داد که میتوانید دوباره نفس بکشید.
و اگر هنوز نیافتیدش، نگران نباشید.
او داره به شما نزدیک میشه.
در یک شب بارانی.
در یک مسیر ناشناخته.
در یک کلمه ناخواسته.
در یک نگاه بیخیال.
و وقتی با هم ملاقات کردید،
شما دیگر همان فرد نخواهید بود.
شما، یک فرد جدید خواهید بود.
فردی که یاد گرفته است:
گاهی، فراموش کردن، یعنی زنده ماندن.
